نشاهه های سال قبل ازظهور(قسمت پایانی)
9 بازدید
موضوع: امامت و مهدویت

ماه محرم

با پیگیری حوادث آخرین ماههای غیبت حضرت مهدی(ع) به آخرین روزها رسیدیم و می توانیم چشم انتظار آن وعده الهی باشیم که در قرآن به مؤمنان، (117)مستضعفان زمین(118)، صالحان(119) و وجود مبارک پیامبر اکرم(ص) داده شده و رسول اکرم(ص) (120) در روز غدیر آن را به صد و بیست هزار مسلمان حاضر در آن محل اعلام کردند(121) و امام باقر(ع) به عشق آن روز فرمودند:

« اگر آن عصر را درک کنم از جان خویش برای حضرت مهدی(ع) محافظت می کنم (خودم رابرای او نگاه می دارم.) (122)»

 آری این همان روز است که آسمانیان بیش از زمینیان به انتظارش بوده و در انتظارش سوخته و ساخته اند؛ چرا که این روز سرآغاز فصل نوین و واقعی حیات زمین و زمان و بشریت است و روز رسیدن به همه خوبیها در سایه ی اسلام است.

 حوادث این ماه در دو بخش قابل بررسی است:

 الف) فجر مقدس و صبح موعود

 آن گونه که از احادیث برمی آید به دنبال حوادثی که طی ماههای پیش در جهان رخ داده، حدود هفت نفر از عالمان دینی و همراهان آنها (123) از نقاط مختلف عالم اسلام و بلاد اسلامی رو به سوی حجاز کرده ودر9محرم مخفیانه به دنبال حضرت مهدی(ع) می گردند تا با ایشان بیعت کنند. در این اثنا هم حضرت حجت(ع) **مانند حضرت موسی(ع) از ترس آنها که تعقیبش می کردند رو به سوی مدینه کرد(124)**؛ از مدینه خارج شده و رو به مکه مکرمه نموده واز دست سپاهیان سفیانی بدانجا پناهنده می شوندوپس از ایشان هم سیصدوسیزده یار و یاور ایشان از نقاط مختلف جهان بی آن که با هم قراری از قبل گذاشته باشند در مکه جمع می شوند تا نهضت جهانی خویش را آغاز کنند. صبح شنبه ای که مصادف با عاشوراست حضرت پس از طلوع آفتاب، پشت مقام حضرت ابراهیم(ع) دو رکعت نماز به جا می آورند، میان رکن و مقام ایستاده و اولین خطبه غرّای خود رابه گوش جهانیان می رساند و پس از معرفی خویش مردم را به بیعت دعوت می کند و جبرئیل که در آن زمان به شکل پرنده ای سفید رنگ بر ناودان کعبه ایستاده، اول کسی است که با ایشان بیعت می کند و بعد سیصدوسیزده یار شریف حضرت و باقی مؤمنان و صالحانی که به مکه آمده اند تا به یاری حضرت بپردازند و همه آماده جهاد و شهادتند. که مجموعاً ده هزار نفر سپاهیان حضرت را تشکیل می دهند با حضرت پیمان می بندند.

 یونس بن ظبیان نقل می کند که امام صادق(ع) فرمودند:

 «شب جمعه، خداوند متعال مَلَکی را به آسمان دنیا می فرستد. وقتی که فجر طلوع کرد، آن ملک بر عرش خدا که بالای بیت المعمور قرار گرفته می نشیند و برای هرکدام از پیامبر،حضرت علی، امام حسن و امام حسین یک منبر نورانی می گذارد و ایشان هم از آنها بالا می روند و ملائکه و پیامبران و مؤمنان هم در مقابل ایشان جمع می گردندو به دنبال آن درهای آسمان گشوده می شود و پس از زوال خورشید(125) پیامبر(ص) می فرماید:

بار پروردگارا! این وعده ای که در کتاب خویش دادی وگفتی:خداوند به آن دسته از شما که ایمان آورده و عمل صالح انجام داده اند وعده داده است که آنها را همانند پیشینیان حاکمان زمین و دین خویش کند. اشاره به آیه نازل شده در روز غدیر: *الیوم اکملت لکم و رضیت لکم الاسلام دینا* یعنی اسلام را مسلط و خوف آنها را به آرامش تبدیل کند. پس از ایشان ملائکه و پیامبران هم، چنان می گویند. آن چهار نور مقدس به سجده می افتند و حضرت رسول(ص) باز می فرماید: پروردگارا غضب نما که حریمت دریده شد و برگزیدگانت شهید و بندگان صالحت خوار گشتند. پس خداوند آنچه را که بخواهد می کند که آن روز معلوم است.(126)»

 احادیثی که اشاره به این حادثه بزرگ دارندرا می توان در چند دسته خلاصه کرد:

 1- روز قیام و نقطه آغاز نهضت جهانی حضرت

 شنبه ای را که مصادف با عاشورا شده است برخی احادیث روز ظهور حضرت برشمرده اند:

 ابو بصیر از امام صادق(ع) روایت کرده است که فرمودند:

 حضرت مهدی(ع) در روز عاشورا که روز شهادت سیدالشهدا(ع) است، قیام می کند. گویا در آن شنبه ای که عاشورا در آن واقع شود، همراه او هستم. در حالی که بین رکن و مقام ایستاده جبرئیل در مقابل ایشان، برای بیعت ندا در دهد و شیعیان حضرت، زمین را با طی الارض زیر پا می نهند و از اطراف و اکناف عالم (به سرعت) جمع شده و با ایشان بیعت می کنند و خداوند هم به وسیله او جهان را مملو از عدالت می کند آن گونه که آکنده از ظلم و جور گشته است.(127)

 علی بن مهزیار هم از امام پنجم(ع) نقل کرده است:«گویا با حضرت مهدی(ع) در روز شنبه ای که عاشورا است و بین رکن و مقام ایستاده هستم.(128) »

 2- جمع شدن یاران حضرت در مدتی کوتاه

 امام صادق(ع) در این رابطه به مفضل بن عمر، فرمودند:

 «ایشان به تنهایی ظهور می کند و به تنهایی به سوی کعبه رفته و وارد آن می شود و به تنهایی شب را سپری می کند. پاسی از شب که گذشت و چشمها را خواب در ربود جبرئیل، میکائیل و دیگر ملائکه در حالی که به صف ایستاده اند، بر ایشان نازل شده و جبرئیل به حضرت عرضه می دارد:« سرور من گفته ات مقبول و امرت نافذ است. »حضرت هم دستشان را به چهره او کشیده واین آیه را تلاوت می فرمایند:

 «حمد و سپاس از آن خداوندی است که وعده اش را در مورد ما محقق و ما را وارث زمین کرد که در هر کجای بهشت که خواستیم مسکن گزینیم؛ آه که چه اجر عمل کنندگان، خوب و زیباست.(129) »

سپس میان رکن و مقام ایستاده و فریاد کشیده و با صدای بلند می فرمایند:

« ای جمعیت یاران و نزدیکان من و ای کسانی که خداوند آنها را برای یاری من از پیش از ظهورم بر پهنه گیتی ذخیره کرده بود! مطیعانه به سوی من آیید. » فریاد حضرت به گوش آنها می رسد، در حالی که برخی از آنها در محراب و برخی هم در رختخواب و در شرق و غرب عالم پراکنده اند. همین یک فریاد را همگی می شنوند و آن را اجابت می کنند. به یک پلک بر هم زدن همه شان در مقابل آن حضرت بین رکن و مقام قرار می گیرند. خداوند هم در پی آن به نور امر می کند و آن هم ستونی از آسمان تا زمین کشیده می گردد و هر مؤمنی بر سطح زمین است آن نور را طلبیده و نور هم به درون خانه اش می تابد و نفوس مؤمنان از آن نور شادمان می گردند، هر چند نمی دانند که حضرت مهدی(ع) ظهور کرده اند و این نور چیست. سپس آن سیصدوسیزده تن که به تعداد صحابه پیامبر اکرم(ص) در جنگ بدر می باشند در حالی که در مقابل حضرت ایستاده اند، صبح خویش را آغاز می کنند.(130) »

در حدیث دیگری از امام صادق(ع) چنین نقل شده است:« هنگامی که به حضرت مهدی(ع) اذن [ظهور] داده شود، خداوند متعال را به اسم اعظمش خوانده و سیصدوسیزده یار ایشان همانند جمع شدن ابرهای پاییزی به گرد ایشان می آیند که آن پیشقراولان یاران حضرتند که برخی از آنها شبانه از بستر خود جدا می شوند تا صبح در مکه باشند و برخی از آنها در طول روز آشکارا بر اَبرها سوار می شوند که حضرت نام آنها و پدران و نسب هایشان را می داند(131)و(132). » مفضل بن عمر که راوی حدیث است، می پرسد: کدام یک از این دو ایمان بالاتری دارند؟ حضرت پاسخ می دهند:« آنکه روز بر ابرها سیر می کند و آنها ناپدید می شوند و این آیه در شأن ایشان نازل شده است: هر جا که باشید خدا همه تان را می آورد و جمعتان می کند.

ابو بصیر هم از ایشان چنین روایت می کند:«آنها سیصدوسیزده مرد به تعداد اهل بدر هستند که خداوند متعال همه آنها را در یک شب جمعه در مکه جمع می کند و صبح همگی به نزد ایشان در مسجدالحرام می آیند و احدی از آنها تخلف نمی کند. در کوچه های مکه به راه می افتند تا منزلی برای سکونت خویش بیابند. اهالی مکه از ورود این افراد ناشناس تعجب می کنند؛ چرا که از ورود هیچ قافله ای جهت حج و عمره و یا تجارت خبری نبوده، لذا بعضی از آنها به هم می گویند: جمعیتی را امروز دیدیم که تا به حال آن را ندیده بودیم آن گونه از ظاهرشان پیداست از یک شهر و بیاباناز یک نژاد و تیره و قبیله نیستند نه شتری دارند و نه هیچ وسیله دیگری. آنها که مشغول این صحبتها هستند و به درخانه های خود نزدیک می شوند مردی از قبیله بنی مخزوم، وارد می شود به نزد رئیس آنها می رود و می گوید: دیشب خواب عجیبی دیدم که از آن می ترسم و قلبم پریشان گشته است. رئیس به او می گوید: خوابت را تعریف کن. می گوید: ابری از آتش را دیدم که از اعماق آسمان نمایان شد و مدام پایین می آمد تا این که به کعبه رسید و دور آن چرخی زد. در آن ابر ملخهایی با بالهای سبز رنگ بودو آن قدرکه خدا خواست،به دور کعبه طواف می کردند. سپس به شرق و غرب پریدند و به هیچ شهری نمی رسیدند، مگر آن که آن را می سوزاندند و از هیچ آبادی گذر نمی کردند، جز آن که آن را منهدم می نمودند. از خواب پریده و بر خود لرزیدم. الآن هم پریشان و ترسانم. مردم به او می گویند: ما آنها را دیده ایم بیا به نزد فلان مرد ثقفی برویم، تا خوابت را تعبیر کند.(133) و(134( پس از آن که خواب را برای مرد ثقفی تعریف کرد، او هم می گوید: خواب عجیبی دیده ای! دیشب لشکری از لشکریان خداوند، وارد شهرتان شده است که شما را یارای مقاومت در برابر آنها نیست. می گویند: عجیب است؛ آنها را امروز دیده ایم و سپس آنچه را دیده اند به او گزارش می کند و از نزد او می روند. تصمیم می گیرند که بر آنها یورش ببرند حال آن که خداوند دلهایشان را پر از ترس و هراس گردانیده است. برخی به بقیه دستور می دهند: در مورد آنها عجله نکنید. آنها که تا کنون مرتکب هیچ منکری نشده اند و خلافی از آنها دیده نشده. شاید برخی از آنها، هم قبیله ای شما باشند؛ اگر چیزی از آنها دیدید بعد شما می دانید و آنها. این جمعیتی که ما می بینیم اهل عبادتند و چهره های خوب و نورانی دارند، مضاف بر این که آنها در حرم امن الهی هستند که تا وقتی کسی مرتکب خلافی نشده باشد، در امان است. آنها هم که عملی انجام نداده اند که بهانه جنگ با آنها را فراهم کرده باشد.

 سرپرست مردم که مردی از قبیله مخزوم است می گوید: ما که مطمئن نیستیم این جمعیت پشتوانه ای [اعم از نیرو و امکانات] نداشته باشند. اگرچنین ذخیره و عقبه ای داشته باشند و این مجموعه به آنها ملحق شوند، حقیقت وجودی و عظمت نیرویشان مشخص می شود و خواب دوستمان تعبیر گشته و نمی توانیم بر آنها فایق آییم. حال که از حیث نیرو و امکانات در سطح پایینی هستند و پیش از آن که نیروهای کمکی به آنها ملحق شوند، حمله کنید. آنها به نزد شما در مکه آمده اند و به سَروَری می رسند و مطمئنم که خواب این رفیق شما درست است. فعلاً شهرتان را گوارای وجودشان قرار دهیدبگذارید در شهر باشند و هر چه می خواهند بکنند و بنشینید و نظرات و شرایط موجود را بررسی کنید.شخصی از میان آنها می گوید: اگر نیروهای کمکی آنها هم مثل خودشان باشند که ترس ندارند آنها که نه اسب و مرکبی دارند و نه سنگری که بدان پناه برند به علاوه آنها در اینجا غریبند. اگر سپاه آنها بیایند، اول به آنها حمله می کنید شکست دادن آنها به راحتی نوشیدن آبی گواراست. تا پاسی از شب گذشته مشغول این صحبتها هستند و خداوند خواب را بر گوشها و چشمهایشان مسلط می کندلذا برای خوابیدن پراکنده می شوندو دیگر پس از آن تا فردا اجتماعی نخواهند داشت تا این که حضرت مهدی(ع) قیام کنند. حضرت و یارانشان هم چنان یکدیگر را ملاقات می کنند که گویی از یک پدر و مادرند و صبح از هم جدا شده بودند و شب به هم رسیده اند.

 قابل ذکر است که دوازده تن از اصحاب در میان باقی یاران جایگاه ویژه و ممتازی دارند که آنها پیش از بقیه به حضرت می پیوندند ولیکن در انتها همگی پروانه وار به گرداگرد آن شمع پر نور الهی جمع گشته و می گردند تا به زودی جهان را از برکات وجودی خویش بهره مند سازند.

3- اولین خطبه حضرت مهدی(ع) پس از ظهور

 صبح شنبه عاشورای موعود امام وارد مسجدالحرام می شوند و دو رکعت نماز رو به کعبه و پشت به مقام به جا می آورند و پس از دعا به درگاه الهی به نزدیک کعبه رفته و با تکیه بر حجرالاسود رو به جهانیان کرده و اولین خطبه تاریخی خویش را چنین انشاء می کنند:

 پس از حمد خداوند و سلام و صلوات بر پیامبر اکرم و خاندان بزرگوارشان، چنین می فرمایند:

 «ای مردم! ما برای خداونداز شما یاری می طلبیم کیست که ما را یاری کند؟ آری ما خاندان پیامبرتان محمد مصطفی هستیم و سزاوارترین و نزدیک ترین مردم نسبت به خدا و ایشان. هر کس با من در رابطه با آدم محاجه کند من سزاوارترین و نزدیک ترین مردم نسبت به اویم و همین طور راجع به نوح و ابراهیم و محمدو دیگر پیامبران و کتاب خداوند که به هر کدام از دیگر مردم اولی هستم. مگر خداوند متعال در کتابش نفرموده است:

 به درستی که خداوند آدم و نوح و خاندان ابراهیم و خاندان عمران را بر جهانیان برگزید خاندانی که برخی از آنها از بعضی دیگرند و خداوند شنوا و داناست.(135)من بازمانده آدم و ذخیره نوح وبرگزیده ابراهیم و عصاره وجود محمد(ص) هستم.. .. هر کس درباره سنت رسول اللَّه(ص) با من محاجه کند، من سزاوارترین مردم نسبت به آن هستم. هر که امروز کلام مرا می شنود، به خداوند قسم می دهم که به غایبان این سخنان رابرساند، به حق خداوند متعال و رسول گرامی اش و حق خودم، از شما می خواهم به ما رو کنیدکه من حق قرابت و خویشاوندی رسول اللَّه(ص) را بر گردن شما دارم که شما ما را یاری کنید و در مقابل آنها که به ما ظلم می کنند، حمایت کنید که اهل باطل به ما دروغ بستند.. .. از خدا بترسید و خدا را درباره ما در نظر داشته باشید ما را خوار نکنید و یاری کنید تا خداوند متعال شما را یاری کند.(136)»سپس حضرت دستهایشان را به آسمان بلند کرده و با دعا و تضرع این آیه را به درگاه الهی عرضه می دارند:« أَمَّن یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَیَکْشِفُ السُّوءَ کیست آن که وقتی شخص مضطر دعایش کند، او را پاسخ داده و بدی را از او برطرف کند؟(137) »

 4- انصار و بیعت ایشان با حضرت

 پس از آن که حضرت گفتار خویش را به پایان می برند، پلیسها و شرطه های حرم تلاش می کنند که ایشان را همانند نفس زکیه به شهادت برسانند و یا حداقل اسیر کنند که اصحاب حضرت قدم پیش نهاده و شر آنها را از امام(ع) دفع می کنند. جبرئیل هم پشت کعبه به عنوان اولین نفر با امام(ع) بیعت می کند و پس از او سیصدوسیزده تن یار حضرت و دیگر یاوران با ایشان عهد و پیمان می بندند.

 امام صادق(ع) به مفضل بن عمر فرمودند:« ای مفضل! حضرت مهدی(ع) پشتش را به حرم می کند و دستش را که سفیدی خیره کننده ای دارد، جهت بیعت دراز می کند و می فرماید: این دست خدا و از سوی خدا و به فرمان خداست و سپس این آیه را تلاوت می کنند:آنها که با تو بیعت می کنند در حقیقت با خدا بیعت کرده اند دست قدرت الهی مافوق قدرت آنهاست و هر که بیعتش را بشکند به ضرر خودش است.(138) اولین کسی که دستش را می بوسد، جبرییل است و به دنبال او ملائکه و نجبای اجنه و سپس برگزیدگان، صبح در مکه مردم می گویند این مردی که اطراف کعبه است، کیست؟ و این جمعیتی که با او هستند کیانند و آن نشانه بی سابقه ای که دیشب دیدیم چه بود؟ این جریان حول و حوش طلوع آفتاب اتفاق می افتد.(139)

 امام باقر(ع) هم می فرمایند:« گویا با حضرت مهدی(ع) هستم؛ در روز عاشورایی که شنبه است. در حالی که بین رکن و مقام ایستاده است، جبرئیل ندا می دهد: بیعت برای خداست (البیعة للَّه) پس خداوند زمین را همان گونه که پر از ظلم و جور شده است، مملو از عدالت می کند.(140)»

 محمدبن مسلم از آن حضرت نقل کرده که فرمودند:« گویا جبرئیل به صورت پرنده ای سفید درآمده و اولین مخلوق خداوند است که با آن حضرت بیعت می کند و پس از آن سیصدوسیزده نفر بیعت خواهند کرد. هر که در این مسیر امتحان خود را پس داده باشد، در آن ساعت می آیدو برخی در رختخواب شان ناپدید می شوند که حضرت علی(ع) فرمودند: «ناپدید شدگان در رختخواب هایشان» و این گفته الهی است که: «در خیرات با هم مسابقه دهید که هر کجا باشید، خداوند همه شما را می آورد.(141)»منظور از خیرات در این آیه ولایت ما اهل بیت است.(142) »

 مفضل بن عمر از ایشان چنین روایت کرده است: «خداوند متعال جبرئیل(ع) را می فرستد تا این که به نزد او بیاید بر حجر اسماعیل در نزدیک کعبه فرود آمده و به او می گوید: به چه دعوت می کنی؟ حضرت مهدی(ع) او را باخبر کرده و جبرئیل هم می گوید: من اولین کسی هستم که با تو بیعت می کنم دستت را دراز کن. پس دستش را بر دست حضرت به نشان بیعت می کشد. سیصد و اندی مرد هم به نزد او می آیند و با او بیعت می کنند. او هم آنقدر در مکه می ماند که ده هزار نفر اصحابش جمع شوند و پس از آن به سوی مدینه حرکت می کند.(143) »

 امام باقر(ع) بنا بر نقل جابر جعفی می فرمایند:« بین رکن و مقام سیصد و اندی به تعداد اهل بدر با حضرتش بیعت می کنند و در میان آنها نجیبان مصری و ابدال شامی و اخیار عراقی دیده می شوند.(144) »

یاران حقیقی حضرت که درمکه بااوبیعت میکنند به شرح ذیل است:

4تا از انبیاء(عیسی،ادریس،خضروالیاس)4تاازفرزندان امام حسن،12تا ازفرزندان امام حسین،

4تاازمکه،4تاازبیت المقدس،12تاازشام،12تاازیمن،3تاازبنی عروه،4تاازبنی تمیم،2تاازبنی اسد،3تاازآذربایجان،7تاازبغداد،4تاازاولادعقیل،4تاازواسط،7تااز نواحی بصره،7تاازکوهستان،

12تا ازقم،6تاازبصره،4تاازخوزستان،4تاازجرجان،4تاازری،13تاازنواحی قم،4تاازکرمان،3تاازمرو،

1نفرازاصفهان،5تاازهندوستان،3تاازغزنین،3تاازماوراءالنهر،3تاازحبشه،12تاازکوفه،4تاازنیشابور،12تاازسبزوار،7تاازطوس ونواحی طوس،3تاازدامغان،4تاازخاور،5تاازکوهپایه ری،4تاازمصر،7تااز

شیراز،2تاازطبرستان،3تاازحلب،4تاازکوه و....

 مفاد پیمان نامه و بیعت را حضرت علی(ع) چنین بیان کرده اند:

 «از یارانش پیمان می گیرد که: دزدی و زنا و فحاشی به هیچ مسلمانی نکنند، خون کسی را به ناحق نریزند و به حریم دیگران جفا و تجاوز نکنند و به خانه ای حمله نبرند و تنها به حق و به جا، افراد را بزنند، هیچ طلا و نقره و گندم یا جویی را برای خویش انبار نکنند، مال یتیم نخورند به آنچه نمی دانند شهادت ندهند هیچ مسجدی را خراب نکنند. آنچه را که مست کننده است، ننوشند؛ خز و ابریشم نپوشند در مقابل طلا سر فرود نیاورند، راه را نبندند و ناامن نکنند، همجنس بازی نکنند، به کم راضی و طرفدار پاکی و گریزان از نجاسات باشند و امر به معروف و نهی از منکر کنند و لباس های خشن بپوشند و خاک را متکای خویش سازند و آن گونه که شایسته خداوند است جهاد کنند. آن حضرت خود هم متعهد می شود که همانند آنها قدم برداشته و لباس بپوشد و سوار مرکب شود و آن گونه باشد که آنها می خواهند و به کم راضی باشد و به کمک خداوند متعال جهان را همان طور که از جور پر شده است، از عدالت آکنده سازد، خداوند را آن گونه که شایسته است عبادت کند و هیچ حاجب و دربانی اختیار نکند(145) »

5- ندا و فریاد به نام حضرت مهدی(ع)

 پس از اتمام مراسم بیعت جبرئیل(ع) برخاسته و به نام حضرت در دنیا بانگ می زند.

 ابان بن تغلب از امام صادق(ع)، روایت کرده است:

 «اولین کسی که با حضرت مهدی(ع) بیعت می کند جبرئیل است. به صورت پرنده ای سفید رنگ فرود آمده و با ایشان بیعت می کند. سپس یک پایش را روی کعبه، پای دیگرش را روی بیت المقدس می نهد و با صدایی گویا و فصیح ندا در می دهد: فرمان خداوند رسید. درباره آن شتاب نکنید.(146)

 ذیل دو آیه:

 وَاسْتَمِعْ یَوْمَ یُنَادِ الْمُنَادِ مِن مَّکَانٍ قَرِیبٍ

یَوْمَ یَسْمَعُونَ الصَّیْحَةَ بِالْحَقِّ ذَلِکَ یَوْمُ الْخُرُوجِ (147) با دقت بشنو آن روزی که منادی از جایی نزدیک ندا در می دهد

 آن روز که آن صدای به حق را بشنوید، همان روز خارج شدن است»

 امام صادق(ع) فرمودند:« منادی به نام حضرت مهدی و پدرشان(ع) ندا در دهد و منظور از صیحه در این آیه، فریادی آسمانی است و آن، روز (زمان) خروج (و قیام) حضرت مهدی(ع) است.(148) »

 در ادامه حدیث یاد شده که سهل (شهر)بن حوشب از رسول اللَّه(ص) نقل کرده، آمده است:

 «در ماه رمضان، صدایی خواهد بود و در شوال، جنگ و در ذی الحجه، قبیله ها با هم می جنگند و در ذی الحجه، حاجیان تاراج می شوند و در محرم منادی از آسمان ندا در دهد: آگاه باشید که فلانی برگزیده خداوند در میان آفریدگانش است. سخنانش را بشنوید و اطاعت کنید.(149) »

 مفضل بن عمر هم از امام صادق(ع) در این رابطه، روایت کرده است: «در آن روز (عاشورا) وقتی خورشید طلوع کرد و نورافشانی نمود، کسی از قرص خورشید به زبان عربی فصیحی، خطاب به مردم و بر ایشان فریادی می کشد که تمام آنها که در آسمانها و زمینها هستند، می شنوند: «تمام مخلوقات! این مهدی آل محمد(ع) است» و او را به نام و کنیه جدش رسول اللَّه (ص) و نسبش می خواند و گوش هر زنده ای این صدا را می شنود. تمام مخلوقات در بیابان و شهرها و دریاها و خشکیها بدان روی می کنند و با هم در این رابطه گفتگو می کنند و از هم درباره آنچه شنیده اند می پرسند.(150) »

 امام رضا(ع) هم در این رابطه فرمودند: «..... او همان کسی است که منادی از آسمان برای دعوت به او چنان ندایی در دهد که همه ساکنان زمین آن را بشنوند که آگاه باشید، حجت خداوند متعال پهلوی کعبه ظهور کرده است با او بیعت کنید که حق با او و در او (و در این تبعیت) است.(151) »

 لازم است این مطلب را متذکر شویم که از مجموعه احادیثی که تا کنون برشمردیم، چنین برمی آید که سه ندای آسمانی در مورد حضرت شنیده می شود.

 ندای اول: در ماه رجب که خود، سه نداست.

 ندای دوم: در ماه رمضان (شب بیست وسوم - صیحه آسمانی).

 ندای سوم: در ماه محرم (روز عاشورا که روز قیام است).

 پس از این ندا و بیعتی که انجام می شود، حضرت مهدی(ع) کاملاً بر مکه مسلط شده و در آنجا منتظر می مانند تا سپاهیان ده هزار نفری ایشان، همگی در اطراف شان جمع شوند. دراین مدت حضرت از فرصتهایی که به دست آورند و ارتباطاتی که با اقوام و ملل مختلف در مکه برقرار می کنند، برای زمینه سازی نهضت جهانی خویش بهره می برند، مضاف بر این که ایشان اصول و قوانین مربوطه به سپاه خویش را بر ایشان تبیین می کنند و در مکه هم دست به برخی اقدامات می زنند که به طور خلاصه از این قرارند:

 1-باز گرداندن محدوده مسجدالحرام به همان حدودی که حضرت ابراهیم(ع) برای آن تعیین کرده بود.

 2- باز گرداندن مقام حضرت ابراهیم(ع) به جای اصلی و اولیه خویش

ب - فرو رفتن در بیابان (از علایم حتمی)

سفیانی که از ظهور حضرت مهدی(ع) خبردار شده است، سپاهی را به سوی حجاز گسیل می دارد، آنها روز دوازدهم محرم به مدینه می رسند. فرمانده این سپاه از قبیله «کَلَب» است که به او «خزیمه» می گویند. چشم چپش نابیناست و روی مردمک چشمش پرده ضخیمی وجود دارد. در مدینه به خانه «ابی الحسن اموی» ساکن می شود. سپاه اموی در مدینه سه روز می مانند و آن شهر را غارت می کنند و کشتارگاه هایی را برپا می کنند و خون اهالی آنجا را بر زمین می ریزند و مردان را کشته و زنان و دختران را اسیر می کنند، منبر رسول اللَّه(ص) را خردکرده و قبر شریفشان را منهدم می کنند. حیوانات و مرکبهای آنها در مسجد مبارک پیامبر(ص) مدفوع می کنند. پس از آن سپاه سفیانی از مدینه به قصد جنگیدن با تازه واردان مکه و [به گمان خود] به هم آوردن سر و ته جریان نوظهور حضرت مهدی(ع) خارج می شود. به خاطر شدت و نحوه تخریب این سپاه احادیث ما آن را به سیل تشبیه کرده اند(152) این سپاه در میانه راه به بیابان بیداء که بین مکه و مدینه واقع شده است می رسند(153) لشکریان شب پانزدهم محرم به این منطقه می رسند و شب را در آنجا بیتوته می کنند. خداوند متعال به جبرئیل(ع) فرمان داده و او هم فریادی از سر خشم و غضب بر آنها می کشد که: «ای بیداء (بیابان)! این جمعیت ستمگر در خود فرو بر». زمین هم آنها را با تمام سلاح هایشان می بلعد که تنها دو نفر که از قبیله جهینه هستند و ملقب به بشیر و نذیر می شوند نجات می یابند که بر صورت آنها چنان سیلی زده می شود که چهره هر دو به عقب برمی گردد.بشیر به دستور جبرئیل به خدمت حضرت مهدی(ع) رفته و خبر هلاکت لشکر سفیانی را به ایشان می دهد و سپس به دست آن حضرت توبه می کند و حضرت هم مرحمت کرده و او را به حالت اولش برمی گردانند.نذیر هم برای انذار و برحذر داشتن سفیانی، به شام می رود و او را هم از این جریان خبردار می کند و خود می میرد.

مکه پس از این جریان امنیت خویش را باز می یابد و احدی از پادشاهان و فرمانروایان جرأت نمی کند که به قصد جنگیدن با این جمعیت تازه وارد مکه، بدانجا رو کند و هر کدام هم که راه افتاده بودند برمی گردند که مبادا آنها هم دچار چنین سرنوشتی بشوند.امام(ع) هم که به مرتب کردن و آموزش سپاه ده هزار نفری خویش در مکه مشغول بوده اند، آنها را حرکت داده و رو به مکه می کنند تا اینکه به محلی که سپاه سفیانی فرو رفته بودند می رسند و حضرت به یاوران خویش آن نقطه را نشان می دهند.سفیانی که بخشی از سپاهش در بیابان های حجاز فرو رفته اند و بخشی دیگر هم در عراق از سید خراسانی و یمنی شکست جدی خورده اند، سعی می کند که در منطقه شام تا آنجا که می تواند تجدید قوا کند تا این امکان را بیابد که بزرگ ترین صحنه جنگ باحضرت را پس از ظهورشان به تصویر بکشد و جنگ خونباری را از دمشق تا قدس به پا کند.

احادیثی که به سرنوشت سپاه سیل آسای سفیانی پیش از رسیدن به مکه اشاره می کنند از این قرار است:

امام صادق(ع) می فرمایند:«[ظهور] حضرت مهدی(ع) پنج نشانه [حتمی] دارد: سفیانی، یمانی، صیحه آسمانی، شهادت نفس زکیه و فرو رفتن در بیابان(154)

در جای دیگری حضرت این فرو رفتن در بیابان را صراحتاً از علایم حتمی ظهورمی شمرند(155)

اصبغ بن نباته حضرت علی(ع) روایت می کند که فرمودند:«.... و شورش سفیانی، پرچمی قرمز رنگ، فرمانده اش مردی از قبیله کلب است و 12000 نفر از سپاهیانش رو به مکه و مدینه می کنند که فرمانده آنها مردی از بنی امیه است که به او خزیمه می گویند که چشم چپش نابیناست و سفیدی ضخیمی روی مردمک چشمش را پوشانده است خود را شبیه مردان می کند پرچم خویش را برنمی گرداند تا اینکه در مدینه در خانه شخصی به نام ابوالحسن اموی منزل کند. و گردانی را به دنبال مردی از خاندان پیامبر(ص) که شیعیان به دور او جمع شده اند می فرستد؛ سپاهیان به فرماندهی مردی غطفانی رو به مکه می کنند در میانه راه به بیابان سفیدی که می رسند در کام زمین فرو می روند و جز دو نفر که بناست نشانه [و عبرتی] برای دیگران باشند کسی باقی نمی ماند که آنها را هم خداوند صورتشان به پشت برگردانده است (156)

آری به خوبی می توان در آن روز تأویل این آیات را مشاهده کرد:

وَلَوْ تَرَی إِذْ فَزِعُوا فَلَا فَوْتَ وَأُخِذُوا مِن مَّکَانٍ قَرِیبٍ

وَقَالُوا آمَنَّا بِهِ وَأَنَّی لَهُمُ التَّنَاوُشُ مِن مَکَانٍ بَعِیدٍ

وَقَدْ کَفَرُوا بِهِ مِن قَبْلُ وَیَقْذِفُونَ بِالْغَیْبِ مِن مَّکَانٍ بَعِیدٍ

وَحِیلَ بَیْنَهُمْ وَبَیْنَ مَا یَشْتَهُونَ کَمَا فُعِلَ بِأَشْیَاعِهِم مِّن قَبْلُ إِنَّهُمْ کَانُوا فِی شَکٍّ مُّرِیبٍ (157)

اگر ببینی، آنگاه که سخت بترسند و رهاییشان نباشد و از مکانی نزدیک گرفتارشان سازند. گویند: اینک به رسول ایمان آوردیم. اما از آن جای دور چسان به دست یابند؟ پیش از این به او کافر شده بودند و به گمان خویش به او تهمت میزدند. میان آنها و آن آرزو که دارند جدایی افتاد. همچنان که با دیگران که چنین می اندیشیدند و سخت در تردید بودند، نیز چنین شد. (158)

و این آیه:یَا أَیُّهَا الَّذِینَ أُوتُواْ الْکِتَابَ آمِنُواْ بِمَا نَزَّلْنَا مُصَدِّقًا لِّمَا مَعَکُم مِّن قَبْلِ أَن نَّطْمِسَ وُجُوهًا فَنَرُدَّهَا عَلَی أَدْبَارِهَا أَوْ نَلْعَنَهُمْ کَمَا لَعَنَّا أَصْحَابَ السَّبْتِ وَکَانَ أَمْرُ اللّهِ مَفْعُولًا(159)ای کسانی که شماره کتاب داده شده، به کتابی که نازل کرده ایم و کتاب شما را نیز تصدیق می کند ایمان بیاورید؛ پیش از آنکه نقش چهره هایی را محو کنیم و رویها را به قضا برگردانیم. یا همچنان که اصحاب سبت را لعنت کردیم شما را هم لعنت کنیم و فرمان خدا شدنی است. (160)

امام صادق(ع) در جای دیگر فرمودند:«سفیانی لشکری را به مدینه گسیل می دارد که آنجا را خراب و قبر مطهر [حضرت رسول(ص)] را منهدم می کنند و استران و چهارپایان آنها در مسجدالنبی(ص) مدفوع خود را می ریزند(161)

حدیفة بن یمان از وجود مقدس پیامبراکرم(ص) نقل می کنند:«...... سپاه دوم وارد مدینه می شود و سه شبانه روز آنجا را تاراج می کنند. سپس به قصد مکه از آن شهر خارج می شوند تا اینکه به بیابان (بیداء) می رسند. خداوند متعال جبرئیل را می فرستد و به او می گوید برو آنها را محو کن. او هم ضربه ای با پایش زده و خداوند متعال آنها را در زمین فرو می برد جز دو نفر از آنها نجات نمی یابد که هر دو از قبیله جهینه هستند و برای همین گفته اند خبر یقینی و مسلم نزد جهینه ای هاست»و سپس حضرت این آیه قرآن کریم: «وَلَوْ تَرَی إِذْ فَزِعُوا فَلَا فَوْتَ وَأُخِذُوا مِن مَّکَانٍ قَرِیبٍ» را تلاوت کردند (162)

جابربن یزید جعفی از امام باقر(ع) روایت کرده است:«...... سفیانی سپاهی را به مدینه می فرستد که حضرت مهدی(ع) [به ناچار] از آنجا دور شده و به مکه می روند. به سپاهیان سفیانی خبر می رسد که ایشان به مکه رفته اند. او هم سپاهی به دنبال ایشان می فرستد آنها به آن حضرت نمی رسند تا اینکه ایشان همانند حضرت موسی(ع) ترسناک از تعقیب کنندگانشان وارد مکه می شوند. فرمانده سپاه سفیانی وارد بیداء (بیابان) می شوند. منادی هم از آسمان ندا می دهد که ای بیداء! آنها را در کام گیر و بیابان هم آنها را در خود فرو می برد(163)آن حضرت در حدیث دیگری فرمودند:« سفیانی از نسل ابوسفیان بن حرب است. سپاهی را به سوی ایشان می فرستد که در سرزمین بیداء در شبی مهتابی که قرص ماه کامل است، بیتوته می کنند. چوپانی از آنجا عبور می کند و با خود می گوید: بیچاره مردم مکه که اینها چه بر سرشان خواهند آورد. می رود و برمی گردد و آنها را نمی بیند می گوید: سبحان اللَّه! یعنی در یک لحظه کوچ کردند [و از اینجا رفتند]؟ به منزلگاه آنها که می رسد لباسی را می بیند که بخشی از آن در زمین فرو رفته و بخشی دیگر آن بیرون است؛ سعی می کند که آن را درآورد ولی نمی تواند پس می فهمد که در زمین فرو رفته اند(164)

امیرالمؤمنین(ع) در این رابطه فرمودند:«.... و امّا سپاه مدینه، وقتی به میانه راه در بیداء می رسند جبرئیل فریاد عظیمی بر سر آنها می زند. همگی از بین رفته و خداوند آنها را به کام زمین می فرستد. باقیمانده سپاه دو نفرند: یکی بشیر و دیگری نذیر. جبرئیل بر سر آنها هم داد می کشد و خداوند چهره هایشان را به پشت سر برمی گرداند. نذیر به نزد سفیانی می رود و او را از آنچه اتفاق افتاده باخبر می کند(165)

مفضل بن عمر از امام صادق(ع) نقل کرده است که فرمودند:«... سپس آنکه چهره اش وارونه شده و به پشت سرش چرخیده رو به سوی حضرت مهدی(ع) کرده و در مقابل ایشان می ایستد و می گوید: سرور من! من بشیرم. یکی از ملائکه خداوند مرا امر کرد که به شما بپیوندم و شما را به از بین رفتن سپاه سفیانی، بشارت دهم. حضرت می گویند: قصه تو و برادرت چیست؟ آن مرد می گوید: هر دو در سپاه سفیانی بودیم، از دمشق تا زوراء (بغداد) به هر جا رسیدیم آنجا را خراب و یکسان با خاک کردیم. کوفه و مدینه را هم خراب کردیم. منبر را شکستیم و چهارپایان در مسجدالنبی(ص) مدفوع خود را ریختند و سپس از آنجا خارج شدیم... می خواستیم کعبه را هم خراب کرده و اهالی مکه را از بین ببریم. وقتی به بیداء رسیدیم، در آنجا منزل کردیم. یک نفر فریاد کشید: ای بیداء! این قوم ستمگر را فرو بر! به دنبال آن زمین شکافته شد و تمام سپاه را بلعید. غیر از من و برادرم، حتی یک افسار شتر هم [از آن سپاه و سپاهیان] روی زمین باقی نماند! سپس آن ملایکه به سراغ ما آمد و بر چهره هایمان زد و این طور شد که می بینید. به برادرم گفت: وای بر تو ای نذیر! به سوی سفیانی ملعون در دمشق برو و او را با (اعلام) ظهور حضرت مهدی آل محمد(ص) انذار کن و به او بفهمان که سپاهش را خداوند در بیداء از بین برد. به من هم گفت: به مهدی(ع) در مکه بپیوند و او را به نابودی ستمگران بشارت ده. به دستش توبه کن که او قبول می کند. حضرت هم دستش را به چهره اش می کشد و آن را به حالت اولیه اش باز می گرداند و (بشیر هم) با ایشان بیعت می کند و همراهشان می شود(166)

امام پنجم(ع) هم فرمودند:« ایشان (از مکه) خارج می شوند تا اینکه به بیداء می رسند حضرت مهدی(ع) رو به سپاهیان خویش کرده می گویند: اینجا موقعیتی است که آن جمعیت را زمین بلعید و این همان آیه قرآن است که می فرماید:أَفَأَمِنَ الَّذِینَ مَکَرُواْ السَّیِّئَاتِ أَن یَخْسِفَ اللّهُ بِهِمُ الأَرْضَ أَوْ یَأْتِیَهُمُ الْعَذَابُ مِنْ حَیْثُ لاَ یَشْعُرُونَ أَوْ یَأْخُذَهُمْ فِی تَقَلُّبِهِمْ فَمَا هُم بِمُعْجِزِی(167)آیا آنان که مرتکب بدیها می شوند، مگر ایمنند از اینکه زمین به فرمان خدا آنها را فرو برد یا عذاب از جایی که نمی دانند بر سرشان فرود آید؟ یا به هنگام آمد و شد فروگیردشان، چنان که نتوانند بگریزند؟(168)

منابع وماخذ

:

1- بحارالانوار، ج 52، ص 337؛ الزام الناصب ج 2، ص 159؛ تاریخ مابعدالظهور ص 137.

2- الارشاد،شیخ مفید،ج 2،ص 370؛تاریخ مابعدالظهور، ص 137.

3- العجب کل العجب مابین جمادی و رجب.

4- الممهدون للمهدی (ع) ، ص 40.

5- تاریخ مابعدالظهور، ص 137.

6- السفیانی، محمدفقیه، ص 118.

7- الغیبة، نعمانی، ص 202.

8- همان، ص 178.

9- همان، ص 171؛ اعلام الوری، ص 429؛ بحارالانوار،

ج 52، ص 232.

10- «حرستا» در اکثر نسخ.

11- الغیبة، نعمانی، 206؛ الغیبة، شیخ طوسی، ص 277؛ بحارالانوار ج 502، ص 253.

12- سوره مریم (19) ص 37.

13- بشارة الاسلام، ص 21؛ یوم الخلاص، کامل سلیمان ص 293.

14- تاریخ بعدالظهور، ص 167-165.

15- کمال الدین، شیخ صدوق، ص 651؛ بشارة الاسلام، ص 46.

16- الغیبة، نعمانی 171؛ بحارالانوار، ج 52، ص 234؛ الزام الناصب، ج 2، ص 130.

17- اشاره است به سه ندایی که در ماه رجب شنیده می شود و به زودی به آن خواهیم پرداخت.

18- احتمالاً به خاطر جنگ های داخلی یا میان کشورها باشد. سوای اینکه شکاف ها و گسله های طبیعی هم از جمله علل فرو رفتن در زمین و ناپدید شدن است این احتمال با توجه به ظاهر روایتی است که قبلاً درباره معرکه قرقیسیا پیش از رسیدن ترک ها و رومیان بیان شد.

19- سوره نساء (4) آیه 47.

20- الغیبة، نعمانی، ص 187؛ بحارالانوار ج 52، ص 238.

21- الغیبة، نعمانی، ص 205؛ الزام الناصب، ج 2، ص 116.

22- الغیبة، نعمانی، ص 187؛ بحارالانوار، ج 52، ص 238.

23- سورة سبأ (34) ص 51.

24- الغیبة، شیخ طوسی، ص 273؛ بحارالانوار، ج 52، ص 251؛ بشارة الاسلام ص 124.

25- السفیانی، محمد فقیه، ص 106.

26- بحارالانوار، ج 52، ص 190؛ الزام الناصب، ج 2، ص 131، السفیانی، فقیه؛ ص 125؛ یوم الخلاص، ص 694.

 27- الغیبة، نعمانی، ص 171، بحارالانوار، ج 52، ص 232.

28- الغیبة، نعمانی، ص 187.

29- بحارالانوار، ج 52، ص 229، یوم الخلاص، ص 645.

30- بشارة الاسلام، ص 184؛ یوم الخلاص، ص 651، السفیانی فقیه، ص 77.

31- الممهدون للمهدی، ص 54.

32- جهت کسب اطلاعات بیشتر راجع به قیام سید خراسانی و احادیث و روایات مربوط می توانید به فصل سوم کتاب الممهدون للمهدی ، حجة الاسلام علی کورانی و یا ترجمة کتاب عصر ظهور ایشان مراجعه کنید.

33- سوره شعراء (26) آیه

34- الارشاد، شیخ مفید، ج 2، ص 373؛ اعلام المهدی، ص 428؛ بحارالانوار، ج 52، ص 221؛ المهدی الموعود، ص 53؛ یوم الخلاص، ص 517؛السفیانی، فقیه، ص 121.

35- الغیبة، نعمانی ص 169؛ بحارالانوار، ج 52، ص 233؛ بشارة الاسلام، ص 120.

36- الغیبة، نعمانی، ص 172؛ بشارة الاسلام، ص 120.

37- یوم الخلاص، ص 519؛ بحارالانوار، ج 52، ص 233 با الفاظی دیگر.

38- الغیبة، نعمانی ص 120؛ الغیبة، شیخ طوسی، ص 2680؛ بحارالانوار، ج 52، ص 289؛ بشارة الاسلام، ص 16.

39- الغیبة، نعمانی ص 169؛ یوم الخلاص، ص 541.

40- سوره شعراء (26) آیه 4.

41- بحارالانوار، ج 52، ص 221.

42- بیان الائمه (ع) ، ج 2

43-بحارالانوار، ج 52، ص 272؛ بشارة الاسلام، ص 142؛ بیان الائمه (ع )، ج 2، ص 686.

 44- بحارالانوار، ج 52، ص 271؛ السفیانی، فقیه، ص 123.

 45- بحارالانوار، ج 52، ص 302؛ السفیانی، ص 122.

 46- الغیبة، نعمانی، ص 203؛ السفیانی، ص 122.

 47- الارشاد، شیخ مفید، ج 2، ص 374؛ الغیبة، نعمانی، ص 181، اعلام الوری، ص 429؛ الغیبة شیخ طوسی، ص 270، بشارة الاسلام، ص 96؛ یوم الخلاص، ص 516؛ تاریخ مابعدالظهور، ص 118.

 48- الغیبة، نعمانی، ص 182؛ بشارة الاسلام، ص 97؛ تاریخ الغیبة الکبری، ص 479؛ یوم الخلاص، ص 517.

 49- الممهدون للمهدی (ع )، ص 37.

 50- بحارالانوار، ج 52، ص 275؛ بشارة الاسلام، ص 59 و 70.

بحارالانوار، ج52، ص274.51

 الارشاد شیخ مفید، ج2، ص371؛ الغیبة، شیخ طوسی، ص266؛ اعلام الوری، ص429.52

53.الغیبة، نعمانی، ص170، بحارالانوار، ج52، ص231؛ النجم الثاقب، ج1، ص126، تاریخ مابعدالظهور، ص125.

سوره شعراء (26)، آیه4.54

 سوره قمر (54)، آیه2.55

الغیبة، نعمانی، ص173، بحارالانوار، ج52، ص292.56

 الغیبة،نعمانی، ص176، بحارالانوار، ج52، ص295.57

 سوره یونس (10)، آیه35.58

 سوره شعراء (26)، آیه4.59

سوره ق (50)، آیه42 و 41.6 0

 یوم الخلاص، ص1542.6 1

 یوم الخلاص، ص542.6 2

13- یوم الخلاص، ص671، بیان الائمه، ج2، ص586.6 3

64.طریقه دروزیه، طریقتی است دینی، فلسفی، اخلاقی و اجتماعی در سوریه و لبنان. این طایفه منسوبند به «دَرَزَی» که وی بعدها از اعتقاد خویش برگشت. عنوان اصلی این طریقت موحدون است که اساس عقیده شان بر حلول و تناسخ روح است. لغتنامه الرائد، ج1، ص787

منتخب الاثر، ص451؛ یوم الخلاص، ص557؛ بیان الائمه(ع)، ج2، ص345.65

 بحارالانوار، ج52، ص272؛ بشارةالاسلام، ص142؛ یوم الخلاص، ص705.66

67.شاید ناشی از جنگها و فتنه هایی که مردم گرفتارش شده اند باشد و شاید هم بلایی غیر از اینها باشد و عذابی تازه بر سر مردم نازل شود

۶۸.منتخب الاثر، ص451؛ یوم الخلاص، ص557؛ بیان الائمه(ع)، ج2، ص345

۶۹.منتخب الاثر، ص451؛ یوم الخلاص، ص557؛ بیان الائمه(ع)، ج2، ص345.

۷۰.بشارةالاسلام، ص34؛ منتخب الاثر، ص451؛ یوم الخلاص، ص532

۷۱.بیان الائمه(ع)، ج2، ص431؛ منتخب الاثر، ص451؛ یوم الخلاص، ص280

۷۲.درخت به لسان سیاه.

۷۳.السفیانی فقیه، ص31.

۷۴.منطقه بین النهرین.

۷۵.یوم الخلاص ص 698

۷۶.الغیبة، شیخ طوسی، ص279؛ بحارالانوار، ج52، ص698.

77-بشارةالاسلام، ص177؛ السفیانی فقیه، ص128.الغیبة، نعمانی، ص187؛ بشارةالاسلام، ص102؛ السفیانی، ۷۸.فقیه، ص108؛ یوم الخلاص ص112؛ الممهدون للمهدی (ع) ص698.

۷۹.الغیبة، نعمانی، ص205؛ بحارالانوار، ج52، ص251؛ یوم الخلاص، ص690؛ السفیانی فقیه، ص127.الغیبة، نعمانی، ص186؛ یوم الخلاص، ص699؛ الممهدون للمهدی(ع)، ص113؛ السفیانی فقیه،

80- احتمالاً از گازهای کشنده و سلاحهای اتمی و بمبهای هسته ای استفاده شده باشد.

 81- بشارةالاسلام، ص34؛ منتخب الدثر، ص451؛ بیان الائمه(ع)، ج1، ص431 و ج2، ص354؛ یوم الخلاص، ص280

 82- سوره بقره(2)، آیه 155.

 83- اعلام الوری، ص427.

 84- بیان الائمه(ع)، ج1، ص432.

 85- یوم الخلاص، ص703؛ اعلام الوری، ص429.

 86- بشارةالاسلام، ص153؛ یوم الخلاص، ص657.

 87- الزام الناصب، ج2، ص119؛ بشارةالاسلام، ص58.

 88- الزام الناصب، ج2، ص149؛ یوم الخلاص، ص657.

 89- یوم الخلاص، ص658؛ بیان الائمه(ع)، ج2، ص365.

 90- بشارةالاسلام، ص143؛ یوم الخلاص، ص701.

 91- عبارت ملهوف را که در حدیث به مظلوم غمگین ترجمه شده است، هم می توان به خود سید حسنی مورد بحث در حدیث حمل کرد که منظور او این است که مردم دعوتش را اجابت کرده و او را که از این هم ظلم و فساد به ستوه آمده است، یاری کنند و هم می توان گفت که منظورش حضرت مهدی(ع) است و سیدحسنی مردم را به عنوان نیروهای زمینه ساز و آماده برای یاری حضرت، جمع کند؛ خصوصاً که با توجه به حوداث و وقایع ماههای گذشته مطمئن شده اند، ظهور امام(ع) نزدیک است و هر چه سریع تر باید به یاری ایشان شتافت و ظاهراً این نظر قابل قبول تر به نظر می رسد. واللَّه عالم. م

92-«ابلق» در لغت به معنای سیاه و سفید است و ظاهراً عبارت یابوهای ابلق عبارتی کنایی باشد راجع به وسایل نقلیه ای که این سپاه مورد استفاده قرار می دهد. احتمالاً این جمعیت از رنگ و نقشهای همسان برای طراحی بدنه، وسایل نقلیه ایشان استفاده کرده باشند همان طور که این روزها می بینیم هر سپاهی، هم لباس مخصوص به خود را دارد و هم ماشینها و ادوات جنگی آنها با طرح و رنگ متحدالشکلی، منقش و رنگ آمیزی شده اند. م

 93- بحارالانوار، ج53، ص14 و 15؛ بشارةالاسلام، ص143؛ یوم الخلاص، ص701.

94. بحارالانوار، ج52، ص272؛ بشارةالاسلام، ص142.

95. منتخب الاثر، ص451؛ یوم الخلاص، ص280.

96. البقره، ص222.

97. بحارالانوار، ج52، ص274؛ الزام الناصب، ج2، ص120؛ بشارةالاسلام، ص58

98. الغیبة نعمانی، ص187؛ بشارةالاسلام، ص102؛ یوم الخلاص، ص637.

99. بشارةالاسلام، ص155.

100. بحارالانوار، ج52، ص273؛ بشارةالاسلام، ص67؛ یوم الخلاص، ص635.

101. بحارالانوار، ج52، ص220؛ یوم الخلاص، ص635.

102. الغیبة شیخ طوسی، ص273؛ بشارةالاسلام، ص124؛ یوم الخلاص، ص703؛ بیان الائمه(ع)، ج2، ص612.

103. بشارةالاسلام، ص184؛ یوم الخلاص، ص651.

104. الممهدون للمهدی(ع)، ص60؛ یوم الخلاص، ص570.

105. منتخب الاثر، ص451؛ بشارةالاسلام، ص34؛ یوم الخلاص، ص532؛ بیان الائمه(ع)، ج1، ص433 و ج2، ص355.

106. الغیبة نعمانی، ص178.

107. الغیبة نعمانی، ص169؛ بشارةالاسلام، ص119؛ یوم الخلاص، ص667.

108. بحارالانوار، ج52، ص307؛ بشارةالاسلام، ص224؛ المهدی(ع) من المهد الی الظهور، ص368؛ یوم الخلاص، ص662؛ بیان الائمه(ع)، ج3، ص20.

109. الغیبة نعمانی، ص173؛ بحارالانوار، ج52، ص234؛ الممهدون للمهدی(ع)، ص61.

110. الارشاد شیخ مفید، ج2، 4ص37؛ الغیبة شیخ طوسی، ص271؛ کمال الدین و تمام النعة، ص649؛ اعلام الوری، ص427؛ بشارةالاسلام، ص128؛ المهدی(ع) من المهد الی الظهور، ص368.

111. بحارالانوار، ج52، ص147؛ بشارةالاسلام، ص117؛ یوم الخلاص، ص666.

112. بشارةالاسلام، ص177؛ یوم الخلاص، ص665.

113. بشارةالاسلام، ص187؛ یوم الخلاص، ص666.

114. طی داستان حضرت موسی در قرآن کریم (آیه 74 سوره کهف) هم آمده است: آیا نفس زکیه ای (یعنی مبرّا از گناه) را کشتی؟

115. فراموش نکنیم که او کلامش را با طلب یاری برای حضرت و پیروانش آغاز می کند.

116. جهت اثبات سیادت وی و اینکه از ناحیه امام مجتبی(ع) هستند

 117: سوره نور (24)، آیه 55

118: سوره قصص (28)، آیات 6 – 5

119: سوره انبیاء (21)، آیه 105

120: سوره توبه (9)، آیه 33

121- حضرت رسول(ص) ضمن خطبه آن روز عظیم فرمودند: «مردم! نور خداوند در وجود من و سپس در علی و پس از او هم در نسل او و نهایتاً در قائم مهدی(ع) - که حق خداوند و همه حقوق ما را بازپس می گیرد - نهاده شده است. »(الامام المهدی(ع) من المهد الی الظهور، ص57).

122- الغیبة نعمانی، ص182؛ یوم الخلاص، ص267

123-الممهدون للمهدی(ع)، ص60

124-خائفاً یترقب،: سوره قصص (28)، آیه 18.

125- هنگام ظهر

126- الغیبة نعمانی، ص184؛ بحارالانوار، ج52، ص297.

127- الارشاد، ج1، ص379، الغیبة نعمانی، ص189، اعلام الوری، ص430، منتخب الاثر، ص448، یوم الخلاص، ص317

128-الغیبة شیخ طوسی، ص274؛ تاریخ مابعدالظهور، ص222

129-سوره زمر (39)، آیه 74

130- الزام الناصب، ج2، ص256؛ بشارةالاسلام، ص268؛ یوم الخلاص، ص318

131-سوره بقره (2)، آیه 148

132- الغیبة نعمانی، ص213، بشارةالاسلام، ص203، یوم الخلاص، ص256

133-شدت محبت، صمیمیت و آشنایی یاران و حضرت را با هم، از این بخش از حدیث می توان فهمید

134-بشارةالاسلام، ص210؛ یوم الخلاص، ص271؛ تاریخ مابعدالظهور، ص288

135- سوره آل عمران (3)، آیه 33

136- الغیبة نعمانی: 121؛ بحارالانوار:، ح52، ص223؛ بشارةالاسلام: 102؛ منتخب الاثر:422؛قزوینی، سید محمد کاظم، المهدی(ع) من المهد الی الظهور: 412؛ تاریخ مابعدالظهور: 228؛ یوم الخلاص:303

137- سوره نمل (27)، آیه 62

138- سوره فتح (48)، آیه 10

139- بشارةالاسلام، ص268؛ الزام الناصب، ج2، ص257؛ یوم الخلاص، ص320

140- الغیبة نعمانی، ص214؛ منتخب الاثر، ص422؛ تاریخ ما بعدالظهور، ص265

141- سوره بقره (2)، آیه 148

142- الغیبة نعمانی، ص214؛ منتخب الاثر، ص422؛ تاریخ ما بعدالظهور، ص265

143- بشارةالاسلام، ص227؛ منتخب الاثر، ص468

144.الغیبة شیخ طوسی، ص284؛ منتخب الاثر، ص268؛ بشارةالاسلام، ص204؛ تاریخ ما بعدالظهور، ص275

145.منتخب الاثر، ص469؛ الزام الناصب، ج2، ص205؛ یوم الخلاص، ص292؛ تاریخ مابعدالظهور، ص244

146-بحارالانوار، ج52، ص283؛ بشارةالاسلام، ص259؛ یوم الخلاص، ص319؛ المهدی(ع) من المهد الی الظهور، ص340؛ السفیانی، ص145

147- سوره ق (50)، آیه های 41-42

148- منتخب الاثر، ص447؛ یوم الخلاص، ص535

149-منتخب الاثر، ص451

150- بشارةالاسلام، ص269؛ یوم الخلاص، ص543؛ المهدی(ع) من المهد الی الظهور، ص341

151- اعلام الوری، ص408، یوم الخلاص، ص545، بشارةالاسلام، ص161

. 152بحارالانوار، ج52، ص223.152

153.میلی کوه های منطقه ذات الجیش دشت پهنا در سفید رنگی نزدیک منطقه بدر کبری است

.الغیبة نعمانی، ص169؛ اعلام الوری، ص426؛ منتخب الاثر، ص458؛ بشارةالاسلام، 154

الغیبة، نعمانی، ص172؛ منتخب الاثر، ص455؛ تاریخ الغیبةالکبری، ص500.155

156.بحار الانوار، ج52، ص273؛ الزام الناصب، ج2، ص119؛ بشارةالاسلام، ص58؛ یوم الخلاص، ص677.

 ۱۵۷.سوره سبأ(34) آیه51-54.

۱۵۸. کشف الغمه، ج3، ص325؛ الزام الناصب، ص177ù28؛ مثیرالاحزان، ص298؛ بحارالانوار، ج52، ص342ù316؛ الحاوی للفتلاوی، ج2، ص160ù144؛ الملاحم والفتن، ص60، ینابیع المودة، ج3، ص228ù82؛ بشارةالاسلام، ص102

۱۵۹. سوره نساء(4) آیه47.

160.الغیبة، نعمانی، ص150؛ بحارالانوار، ج52، ص238؛ ینابیع المودة، ج3، ص76؛ بشارةالاسلام، ص102؛ الزام الناصب، ص175.

۱۶۱. الزام الناصب، ج2، ص166؛ یوم الخلاص، ص701

۱۶۲.بحارالانوار، ج52، ص187؛ منتخب الاثر، ص456؛ بشارةالاسلام، ص21؛ یوم الخلاص ص673

۱۶۳.الغیبة نعمانی، ص188؛ بشارةالاسلام، ص102؛ تاریخ الغیبةالکبری، ص521.

 ۱۶۴.بشارةالاسلام، ص184؛ یوم الخلاص، ص692

۱۶۵.الزام الناصب، ج2، ص198؛ یوم الخلاص، ص679.14.. بشارةالاسلام، ص270؛

۱۶۶.المهدی(ع) من المهد الی الظهور، ص364؛ یوم الخلاص، ص293.

 167.سوره نحل.

168.بحارالانوار، ج52، ص224؛ الزام الناصب، ج2، ص117؛ یوم الخلاص، ص307